تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
لطفاً گوسفند نباشید
 

من هنوز سریال رو تموم نکردم۲۴ قسمت دیگه موندم،از بس تنبلم،رضا هر دفعه که میاد تو اتاقم و می بینه من دارم سریال نگاه می کنم بدجنس ۲ قسمت جلوترش رو برام تعریف میکنهمنم وقتی میبینم اینجوریه با حوصله روزی ۲ تا ۳ قسمت رو نگاه میکنم گاهی هم یک قسمت

*

کلاس خیاطی هم کلی خوش میگذره...البته بعضی روزا من با کلی درگیری آماده میشم و میرم ،عصر قراره چگونگی دوخت ِبلوز(پیراهن) رو نشونمون بده

من الان باید برم بشینم پارچه رو برش بزنم در عوضش نشستم اینجا دارم اپ میکنم دی:

*

امروز تا ۵:۲۰ بیدار بودم،بعد خوابیدم تا ساعت ۸ ،بیدار شدم باید میرفتم برای یکی از دوستام ،چندتا چیز رو پست میکردم،امیدوارم زود دستش برسه

یه چیز ِجالب اینه که ،یه خطم ننوشتم حتی سلام !

قابل ِتوجه نازنینکه هر دفعه منو میکشه تا مجبور میشم ۲۰ صفحه براش بنویسم و پست کنمببینید من این نازنین چه بلایی سر من میاره....

قرار بود برای نازنین و عالیه نامه پست کنم که افتاد برای روز ِدیگه...

*

هنوزم با خودم درگیرم....بیچاره منیعنی همش به این فکر میکنم من تو این ۲۱ سال از زندگیم چیکار کردم؟چی خواستم ؟چه تلاشایی کردم؟چقدر خودم رو شناختم....

نمیتونم با اطمینان جوابِ سوالام رو بدم،شاید یه جورایی باید تموم افکارم خونه تکونی بشه...!!!

خیلی چیزایی رو که قبلاً باورشون داشتم الان ندارم...یه کتاب خریدم دوسه روز پیش،به این اسم "لطفاً گوسفند نباشید"(من که گوسفند نیستم خوب)درمورد خود شناسیه تازه صفحه های اولش هستم ،شاید بتونه به من کمک کنه...

۲۱ سال عمریه واسه خودش...!!!

*

در مورد مسئله ِازدواج،نمیدونم دیدگاهم کامل عوض شده،یه جورایی میترسم از ازدواج(حالا کی گفت قصد ِازدواج داره)

وقتی درموردش تو خونه صحبت میشه،یا تاکید میشه که تو ۲۱ سالته و بهتره یه نفر رو قبول کنی،آدمای اطرافم رو میبینم که بعضی هاشون خیلی زود ازدواج کردند و یه جورایی احساس میکنم از زندگیشون راضین...

اما نمیتونم قبول کنم فعلاً(شاگرد ِتنبل تاکید کرده که من تا ۷ سال دیگه اصلن به این مسئله فکر نمیکنم)

هنوز همون برداشت ها هستش،بیشتر ها فکر میکنند من اشتباه کردم،ولی به نظر ِخودم بهترین تصمیمی بود که گرفتم،...!!!

*

چندروز پیش قسمت ِنظراتم یه نفر حسابی المپیاد راه انداخته بود،اون یه نفر خیلی وقت بود نت رو ترک کرده بود،حتی برای روز ِتولدش که من جشن گرفتم نیومد پست وبلاگم رو ببینهزنگ میزدم میگفتم بیا نت میگفت حوصله ندارم...

من به اون یه نفر وابستگی عجیبی داشتم و دارم، نازنینم ورود ِدوباره ات رو به دنیای مجازی خوشامد میگم،آجی دوست داشتنی من همیشه دوستت دارم

*

==>کی میخواد این همه رو بخونه

==>ترمه ،بازی رو هنوز خودت شروع نکردی هروقت شروع کنی منم در بازی شرکت میکنم

==>کارت پستال ِدرخواستی ،اینم یه سایت خوب ،کارت پستالای قشنگی داره(سرتون درد نکنه)

==>لطفا گوسفند نباشید،فصل های اول کتاب رو اینجانوشته،جالبه هرکسی دوست داشت بخونه(بازم سرتون درد نکنه،خواهش میکنم،کاری نکردم چرا اینقدر تشکر میکنید)

==>

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ::: ساعت 11:11
::: :::