تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
·▪•●ღ ترک ِعادتღ●•▪·
 

زندگی و سرنوشت

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود

مراقب گفتارت باش که  رفتارت میشود

مراقب رفتارت باش که عادتت  میشود

مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود

مراقب  شخصیتت باش که سرنوشتت میشود

*

هفته قبل استاد سر ِکلاس این متن رو خوند،کاش میشد بعضی رفتاراعادت نشه،یکی از دوستای ِمن (اسمش رو نمیگمتا فقط خودش متوجه بشه) رفتاری داره که من رو به شدت عاصی کردهطوری که هر بار به ناراحتی و بحث منجر میشه بعد رفع و دلخوری(هیچم لوس نیستیم)

حالا یه چیزی اون با اینکه میدونه این رفتار ،رفتار خوبی نیست،ولی به من و بقیه میگه شما که منو میشناسید...سعی کنید عادت کنید

منم خیلی با خودم کلنجار رفتم میبینم که فکر نکنم کسی بتونه به رفتار ِبد عادت کنه...چون دلیل نمیشه ،وقتی یه نفر میدونه این رفتار باعث اذیت شدن خودش و بقیه میشه چه دلیلی داره که دوباره انجام میده؟

*چیه خوب ؟باید توضیح بدم چه رفتاری؟تا شما نظرتون رو بگید؟یکم به فکر منم باشید ،به محضی که این پست منو ببینه ،منو میکشه

حالا که اصرار میکنید میگم:مثلن به من قول میده فلان کار رو انجام میده(منم یه اخلاقی دارم اینه که هر وقت یه چیزی رو خواستم فقط همون یه بار میگم اگه انجام ندن برام ،بماند که چقدر دلخور میشم ولی اصلن به  روی خودم نمیارم ،دیگه از اون به بعدم سعی میکنم چیزی نخوام )روزای اولم هی قول میده که انجام میده ها...ولی بعدش اصلن انگار نه انگار

این یه چشمه از رفتاراش بود

-گاهی وقتا سعی میکنم مث خودش برخورد کنم ،ولی هرکار میکنم نمیتونم

-گاهی تصمیم میگیرم که...

به نظر شما من چیکار کنم که این درست بشه؟(من فقط دوستشم این همه اذیت میشم ،بماند خانواده اش و از دستِ این چی میکشن)

من منتظرم نظراتتون رو در رابطه ترک دادن یک انسان دوست داشتنی بدونم

==>لیلا جون مرسی

==>دارم یاد میگیرم چجوری قالب بسازمکسی میخواد براش قالب بسازم ؟

==> کلی تصویر پس زمینه موبایل دانلود کردممثلن فردا سمینار دارم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 2:30
::: :::
تولد و امتحان.سقوط دی:

 

تولدت مبارک

لبخنــــد زدی و آسمان آبی شــد
 شبهای قشنگ مهر مهتابی شد
 پروانه پس از تولــــــــــــد ِزیبایت 
      تا آخــر عمر غرق بی تابی شــد

طاهره عزیزم  ،تولدت مبارک

آجی ِدوست داشتنی ِمنخیلی دوستت دارم

امیدوارم از امروز...تنبلی رو کنار بذاری و حدااقل در هفته ،دوبار رو اختصاص بدی به آپ کردن وبلاگ فاطمه زهرا.............و ثبت کردن خاطرات شیرین

امیدوارم سال ِ بعد یه وبلاگم برای پسرت درست کنی و اونجا بنویسی

تولدت مبارک طاهره جان

*

سلام به همگی

یکشنبه امتحانم رو عالی دادم...۲۰ میشمخیلی خونده بودما ولی بیست شدنم اصلن ربطی به خوندن من نداره...

چندتا نمونه سوال از این درس همه بچه ها داشتن،منم نشستم اونا رو خوندم،جالبتر از اون، همه سوالا، از یکی از برگه سوالات بودشدرنتیجه تموم کسایی که اون سوالا رو خونده بودن بیست میشن

بهترین امتحانی بودش که دادم

*

کلی تولد در راهه که من باید حتمن کادو رو بخرمتولد ِشبنم ،بهار،صفورا،مامان، سمیرا، خانوم قاسمی

دیشب به مامان میگم کادو برات چی بخرم؟

مامان:  ...

من:مامان نمیشه حالا یه چیز سبکتر انتخاب کنیپول ندارم...غیر از طلا هرچیز دیگه ای بگی میخرم

مامان:من دیگه گفتم چی میخوام حالا با خودته

من:

*

==>وبلاگم از لیست برترین وبلاگ ها سقوط کرده...از نفر سوم پریدم ردیف سی

یکی منو بیاره بالا.........

==>خوش بگذره به همگی

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 17:13
::: :::
قایق سواری دی:
 

قایق

 

تموم ِاعضای بدنم کوفته هستبعد از کلی فکر کردن فهمیدم اثرات قایق سواری ۴ شنبه هست

۴شنبه با گندم سینما قرار گذاشته بودیم...بعد از دیدن فیلمشروع کردیم به قدم زدن،تا رسیدیم به دریا...

من:Hairdoبریم سوار قایق بشیم

 گندم Hippie:بریم...

من و گندم سوار شدیم...بعد یه آقاهه با دخترشم اومدن سوار شدن،راننده هم پیر بودش،من گفتم حالا با توجه به سنش یواش می رونه تا لذت ببریم از دریا

ولی این نمیدونم چرا..............جوری رفت که یه لحظه من چشمم رو باز کردم دیدم سرم کف قایقهروبه روم هم آسمون

بماند که نزدیک بودش ، گندم هم روی من بیـُـفته

بماند این مرد ِ و دخترش چقدر به ما خندیدن

من که هیچی از قایق نفهمیمدم فقط سردرد رو فهمیدم..کوفتگی فعلی

بعد از پیاده شدن...رفتیم بستنی خوردیم،پارکم رفتیمکلی خوش گذشت....مخصوصن قایق سواری که من هر وقت یادش می افتم کلی میخندم...........البته خنده همراه با درد...

به مامان میگم کمرم و پاهام درد میکنه......میگه خود کرده را تدبیر نیست

*

امشب عروسی دختر ِهمکار بابا بود...به اصرار باباینا منم رفتم....عروس ۵ سال از من کوچیکتر بودش..یعنی ۱۶ سالش بودخیلی هم خوشگل شده بود ...فقط با آقا داماد کلی اختلاف سنی داشتند چیزی حدود ۱۶ یا ۱۸.....نیدونم.......انشالله خوشبخت بشه

*

==>من بازم میرم سوار قایق میشم...چون هیچی نفهمیدم از این سوار شدن

==>سلام.....................

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 0:33
::: :::
بیماری شایع

 

بعضی پسرا به جون خودم مریضن

کاری میکنند که باور مون بشه همشون همینجوری هستن...یکی نیست بگه مریضید آخه...

امروز با خانوم قاسمی بوشهر رفتیم...تحقیقا رو هم پیدا کردیم....فقط باید بشینم حالا تایپ کنم

البته مجبور شدم موضوعاتم رو عوض کنم...وبلاگ نویسی ، ورنی و  فن آوری مرکب رو فعلن برداشتم

برای برگشت...به پیشنهاد خانوم قاسمی با استقبال من تصمیم گرفتیم با مینی بوس(البته مینی بوس کولر دار دی:) برگردیم،توراه چشمام رو روی هم گذاشتم که بخوابم...

خانوم قاسمی صدام میزنه میگه : این پسره که جلو نشسته...ازمون عکس گرفت

-یکی نیست بگه بیمار، عکس ِ من و خانوم قاسمی به چه درد تو میخوره ها؟میخوای چیکارش کنی مثلن....

و بعد از گفتن اینا نشستم زل زدم بهش...در همون حین دیدم با موبایلش ور رفت و دوباره تنظیم کرد رو صورت من و خانوم قاسمی

وقتی دید دوتاییمون زل زدیم بهشصفحه فیلمبرداری بست سرش رو اونور کرد...

وقتی رسیدیم میخواستم برم گوشی رو ازش بردارم که خانوم قاسمی منصرفم کرد...به خانوم قاسمی میگم قشنگتر از ما رو پیدا نکرداز طرفی شایدم فقط میخواسته ببینه ما چیکار میکنیم برای همین تنظیمات فیلمبرداری رو اورده...پس عکس نگرفته

امیدواری..........

ولی بیمارن بعضی از این جنس مخالف

*

بعد از رسیدن...با تاکسی شهر میخواستیم خونه بیایم...(خانوم قاسمی زودتر از من پیاده میشه)...به محضی که پیاده شد و کرایه دوتاییمون رو حساب کرد

ماشین پنچر شدطفلی مجبور شد وایسه تا راننده پنچرگیری کنه...اخه اصولن من تنهایی حاضر نبودم وایسم(هرچند تعارف میکردم که بره)جایی هم پنچر شده بود که ماشینی رد نمیشد بگیم وایسهکرایه هم داده بودیم....

پس درنتیجه منتظر شد که من سوار ماشین بشم ...بعد بره خونه

*

==>خانوم قاسمی هر اتفاقی می افته تاکید میکنه بیام تو وبلاگ بنویسم

==>اگه دوست داشتين بهم راي بدين

آدرس http://ham10m.com/ رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين البته اونایی که هنوز رای ندادن....آخه فقط یک بار میشه رای داد

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 14:14
::: :::
اتوبوس شب.شعر
 

اتوبوس شب

امروز فیلم اتوبوس شب رو نگاه کردم...اولش که فیلم شروع شد ،چون سیاه سفید بود فکر کردم که زیاد جالب نیستولی با شروع شدن فیلم ،متوجه شد تعریفایی که از این فیلم میشد درست بوده

و جوایزی که گرفته حقشه.............(من تایید کردم دی:)

*

استاد برگه های افکار عمومی رو گم کردهالبته فکر میکنم...چون گفت برگه ها رو نمیارهو تایید کرد که همه نمره ها خوب شده

امیدوارم پیدا نشه

*

دیر تش باد  وبلاگی هستش که با معرفی استادمون ،امشب دیدم خیلی برام جالب بودش که

هم استانی من...سرباز معلمی هست  که از خیلی  شبکه های خبری به دیدنش اومده بودندوست داشتید سر بزنید...

*

==>به آب می زنم آخر
با قایق بی بادبان رویاها
که از سر شب تا به صبح می سازم
اما اگر که ساحر باران خالکوب
بر تمام سینه این دشت انتظار
نقشی ز بستر دریای زنده بکوبد

                                          "عبدی بوشهری"

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 22:53
::: :::
تولد.استاد.دی:
 

تولدت مبارک فرشته من!

با ذره ای خوبی

و 

ذره ای بدی

 و 

سرشتی پاک

و

مشتی گل

و

نور 

با رویشی از غرور 

و حوضچه ای از 

سبزینه های خیال 

به دنیا آمد

گندم عزیزم تولدت مبارک

خیلی دوستت دارم...........به تک تک آرزوهات امیدوارم  برسی...

به خودت و مامانت و خانواده و دوستای گلت ،به دنیا اومدنت رو با یک روز تاخیر تبریک میگم

*

استاد امروز، تمام  ِنمره های ِ امتحان ِ کامپیوتر رو زده رو وبلاگبا اسم....اونم تو بلاگفا...نمره من افتضاح شده...بچه ها ،اگه وبلاگی به چشمتون خورد که لیست نمرات رو زده...ببندید لطفن خوب

-

استاد سرجلسه میان ترم (امتحانی که هفته قبل برگزار شدش)هرکسی سوال میکرد توضیحاتی میداد که به حواب برسه

تا من ازش سوال پرسیدم گفت :نوبت تو تموم شده...

منم از اونروز تاحالا اینجوریآخه اولین سوال بود پرسیدم...این هفته که بهش گفتم :...میگه احتمالن با کسی دیگه اشتباهی گرفته بودمتاینم از خوش شانسی زیاده منه...

-

آدرس وبلاگ رو به استاد دادماز این پس، درس ِکامپیوتر، دوست داشتنی ترین درسیه که من دارم میخونمو امتحانشم عالی بودش

ولی خوب بازم این دلیل نمیشد که من امتحانم رو افتضاح بدمانشالله امتحان پایان ترم دی:

*

==>

==>اگه دوست داشتين بهم راي بدين

آدرس http://ham10m.com/ رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين البته اونایی که هنوز رای ندادن....آخه فقط یک بار میشه رای داد

زورکی رای دادن رو ندیده بودیم که دیدیم

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 0:6
::: :::
رای و عدالت

خداجون

 

 خدایامن در كلبه حقيرانه خود كسي را دارم كه تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم

و تو چون خود نداری

خدایا......

*

امروز یه خانومه(میانسال)خونمون اومد...هروقت میاد مامان کمکش میکنه...

چون بچه دار نمیشده ،شوهرش یه زن دیگه گرفته...اینم از اون موقع تا حالا تو روستاشون زندگی نمیکنه ،خونه دختر عمه اش مونده

بعد امروز که اومد به مامان گفت قراره دختر عمه اش خونشون رو بفروشه از این به بعد میاد با ما زندگی میکنه

بعد یه عادتی که داره این خانوم(حدود ۵۰ تا ۶۰ سال رو داره)هرچیزی رو ببینه میگه بده به منیا دیگه از اینا ندارید...هرچیزی باشه ها

به طور مثال مامان یه دمپایی برای خودش خریده بود...اینم گفت دیگه از اینا ندارید؟

مامان:همین یکی رو دارم ولی پاشنه داره اذیت میشید بپوشید

نه اشکال نداره میپوشم...

مامانم امروز بهش دمپایی رو داد(دلش نیومد بپوشه...)این خانوم زیر پوشش کمیته هم هستش اما خوب کمیته هم....

امیدوارم دختر عمه این خانوم خونه اش رو نفروشه دی:

-یعنی چی تا خانوما بچه دار نشدن شوهرا میرن زن میگیرنتازشم وقتی نمیتونه زنش رو از نظر مالی تامین کنه

*

خدایا دلم میگیره وقتی میبینم بعضی بنده ها درنهایت فقر زندگی میکنند

بعضی بنده ها چشمشون به دستای بنده های دیگه تو هست

دلم میگیره وقتی میبینم که بعضی ها حتی جایی ندارن برای زندگی مخصوصن اونایی که باید الان تو این سن راحت زندگی کنند...

خدایا به نظرتون جواب این نا عدالتی ها رو من باید از کی بگیرم ؟

البته میدونم به نظر من دولت مقصره که در عوض اینکه یه مسکنی برای نیازمندا پیدا کنه...پولش رو خرج مبارزه با بدحجابی میکنه

*

 ==>حالم بد شدش خدایا...یاد اون کارتون خوابایی افتادم که...

==>اگه دوست داشتين بهم راي بدين

آدرس http://ham10m.com/ رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين صفحه اول هستم ۳۱ مین لینک منمنمیشه بیام بالاتر؟

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 22:12
::: :::
رای.لینک. روز معلم دی:

 

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر

                                                          "مریم حیدرزاده"

*

روز معلم رو به همه معلمای عزیز تبریک میگم...مخصوصن مامان خودمامروز اگه بشه میخوام برم براش کادو بگیرم

خوبید همه؟

یکشنبه امتحان دارم ،باز با همون استادولی اینبار حسابی میخونم

اینم یه لینک خوب:

دانلود دات کام دیروز پیدا کردم کلی برنامه بدرد بخور برای دانلود داره...آموزش دانلود از سایت اینجا هم آموزش داده دیگه دی:

*

==>اگه دوست داشتين بهم راي بدين

آدرس http://ham10m.com/ رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين ببینم از صفحه دوم  میام صفحه اول یانه دی:..................

 

 ==>http://rezataheri.parsaspace.com/1-3.mp3

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 14:26
::: :::
مرگ و معجزه

 معجزه

گیرم
 که چیزی نمانده
 به آخر خط
 که خطی نیست
 جز باور گیجی
از یک ادامه ی ناپیدا
 و نشاندن عکسی
 بر طاقچه های ابدیت
حال که مرگ
 ناخواسته
 هر روز قدمی به سوی ما می اید
 باید که خواسته
 قدمی به سوی دانایی رفت
 و معجزه را
 تفسیر کرد
در هوش نگاهی
 که با قطره ای آب
 به بیکرانه ی دریا می رسد
 و از سنگریزه ای
بر بلندای کوهی
 به معراج می رود

                                  "ناهید عباسی"

*

Hello

Hairdoساعت اول بازدید از چاپخونه داشتیم...

بعد از بازدید ،من که قرار  نبود ساعت دوم سر کلاس استاد "ع" بشینم برای همین تصمیم گرفتم بازار برم برای مامان خرید کنم...اون چیزی که میخواستم بخرم مغازه اش تعطیل بود

(استاد برگه هارو تصحیح نکرده بوده به بچه ها گفته دادم به خانوم "ط"تصحیح کنه

درصورتی که من روحمم ازبرگه ها خبرندارهکاش واقعن داده بود دیگه نمره خودم رو به استاد نمیگفتمهفته بعدم من باید باز  غیبت کنم؟)

اومدم ترمینال

سمند مسافر اصلن نداشت اولین مسافرش من بودم منصرف شدم چون خیلی طول میکشید تا پر شه...از اونورم مینی بوس کولر دار مسافراش تقریبن تکمیل بود...منم آّبمیوه گرفتم سوار شدم...

توراه ...هردقیقه ساعت رو نگاه میکردم که زودتر برسم...و تو فکر بودم اولین کاری که میکنم میشینم درسای عقب افتاده رو میخونمReading a Book...کلی روحیه ام مثبت بودش خو

۱۵ دقیقه مونده بود که برسیم بوی سوختگی مینی بوس رو فراگرفت(Hairdoاین تیکه رو جدی نوشتم دی:)

راننده پیاده شد از اونورم دوسه تا پسرا گفتن پیاده شیم تا آتش نگرفتیم ؛خلاصه همه پیاده شدیم...از زیر ماشین همینجوری آب می اومد بیرون

دیگه راننده گفت: سوار شید ،حرکت کنیم...ایندفعه به محضی که ماشین رو روشن کرد...همه جارو دود گرفت جوری که بیرون از ماشین رو نمیدیدیم

اینبار پیاده شدیم...تک تک با ماشینای بینِ راه اومدیم خونه

ایندفعه سردرد میگرنی اومد سراغم، از اون سردردایی که نمیشه سرم رو به اطرافم بچرخونمولی خوب میشم خو...(خوب شدم دی:)

شاید این یک نشونه بود...ترسی نداشت چون اتفاقی نیفتاد...ولی ممکن بود اتفاقی می افتاد...

اگه افتاده بود خدا جون ،من با چه رویی می اومدم دیدنت؟؟؟

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 22:19
::: :::
خدا کند که...
 

خداکند...

غروب ها که می شود خیال چشمهای تو
 تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند
یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
و عشق درد مشترک میان ماست با همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
 درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند 
                                                          " مریم حیدرزاده"

*

صبح تا ساعت ۱۱ خواب بودمکه اونم چون لیلا زنگ زد بیدار شدم،اومدم نت(اصلن انگار نه انگار امروز من امتحان داشتم)

امتحان رو با تقلبی خوب دادم دیگه

فکر کنم ۲ تا سوال رو  ،صفورا فقط بهم رسوندهمین خوب

آخه یکی نیست به استاد ما بگه: از درس کامپیوتر میان سوال تشریحی در میارن(البته هم تستی...جاخالی...صحیح و غلط...و تشریحی بود)

در کل امتحان عجیب غریبی بودش اما با این استرس و ناراحتی هایی که من داشتم فکر نمیکردم اینقدر خوب بدم...

فردا هم با همون استادِ دارم که گفتم امتحانم رو زدم خراب کردم........قرار نیست برم سر کلاسش بشینم آخه خجالت میکشم ...بذار برگه ها رو بده به بچه ها بعد....شاید نمره من یادش بره

*

خداجونم سلام

خیلی وقت هست که تو این وبلاگ برای تو ننوشتم...چندماهی میشه...فقط میتونم بگم شکرت بخاطر داده و نداده ات

خداجونم خیلی دوستت دارم............بیشتر از همیشه

خدایا شکرت

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 21:50
::: :::
پست طولانی و چند آدرس
 سلام به همگی

خوبید همه....؟خداروشکر

دیشب مهمان داشتیم(یکساعت از دیشب  گذشته دی:)

یک خانواده دوست داشتنی...که دوران کودکی رو بیشتر وقت اونجا میگذروندم...

کلی خوش گذشت، جای تک تک تون خالی دی:

با ام البنین نشسته بودم و آرشیو بلاگ بعضی قسمتاش رو میدادم بخونه...که دیدم داره گریه میکنه

-دیوونه چرا گریه میکنی؟

ام البنین : این مدت بهت خیلی سخت گذشته...

و از اونورم کلی خندیدم...سعی کردم با شوخی کردن جو موجود رو عوض کنم...

البته ام البنین و آبجی بزرگش عصمت...هر تعریفی که میکردند یه اسم از آقای هـ می اوردند که باعث خنده ما میشد...

کلی تبلیغ کردند از ایشون...هرچند برای من ثابت شده آقای هـ مرد محترمی هست ولی فعلن من دیگه فقط به این دلیل که محترم باشند تصمیم نمیگیرم دوباره خودم رو بندازم تو دردسر

*

دیروز مدام تو اینترنت بودم و داشتم عکس میگرفتم...البته مدل لباس گرفتم...آدرسا رو میذارم اینجا شاید دوست داشتید سر بزنید دی:

مدل انواع لباس 

مدل لباس...دی:

انواع مدل لباس مردونه

اینم از گالری کارتونایی که خودم دوست دارم

امیدوارم از آدرسا خوشتون بیاد....

*

یکشنبه امتحان داشتم از همون جزوه ۱۶۰ صفحه ای که خودم بین بچه ها تقسیم کردند...و اینکه پایین ترین نمره کلاس رو فکر کنم خودم بگیرم...چون اونروز سرم درد میکرد درس نخوندم

البته بعد از امتحان خیلی ناراحت شدم مخصوصن وقتی استاد گفت کلید سوالا رو برای یکشنبه تهیه کن و بیاربیشتر....خیلی ضایع شدم پیش استاد

*

تصمیم دارم تمام  تحقیقاتی که انجام دادم رو آپلود کنم و یه پست رو بهشون اختصاص بدم که اگه کسی تحقیقی رو می خواست انجام بده

دیگه به خودش زحمت پیدا کردند نده آماده داشته باشه

آخه خودم دوتا تحقیقاتی که درمورد چاپ هست و یکی دیگه درمورد کامپیوتر هنوز آماده نکردم

توجه دی:   اینا رو گفتم دلتون بسوزه اگه تحقیق آماده دارید بفرستید برام تا به استاد تحویل بدم

خوب میخواهید زحمت بکشید دیگه

درمورد چاپ مسطح...................این رو تا حدودی پیدا کردم

لیتوگرافی؛افست؛سیلک و قسمتای دیگه چاپ اگه چیزی دارید

فایرفاکس...........................

خودم میدونم آخرش هم خودم باید بشینم پیدا کنم دی:

*

شنبه ---همراه خانوم قاسمی با مینی بوس برگشتیم

توراه چشمام رو روی هم گذاشتم بخوابم....صندلی تکی نشسته بودم...چند تا پسر(بین ۱۵ تا ۱۸) تا چشمام رو روی هم میذاشتم عمدن بلند بلند حرف میزدند...بدجنسا کاری کردند که سردرد گرفتم...

و بعد با افتخار به همدیگه میگفتن الان داره تو دلش فحشمون میده

وقتی میخواستم پیاده بشم خانوم قاسمی جلوی اونا بود بهش گفتم هولشون بده تا بیفتن

نشد .........حیف صد افسوس

 

یکشنبه برای برگشت به خونه ، سوار سمند بودم...

دوتا دوست قدیمی از نوع پسرسوار ماشین شدند...که همدیگرو بعد از مدت ها دیده بودند تا رسیدن به مقصد ...اولش باهم خوب بودند ولی نمیدونم چرا بعد یهویی زدن تو خط ضایع کردند همدیگه.........

تا رسیدن به خونه کلی خندیدم............آخه کارایی رو تعریف میکردند که

*

==>فراموش کردم چه تصمیمی داشتم...داره درس خوندن فراموشم میشه دی:

==>

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 1:47
::: :::