تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
نیاز و ترس
 

 

نگام به قفس بود ، خوش به حال مرغ عشق ماده، ساعت ها تو خونه اشه و خیالش راحت که مرغ عشق نر بهش خیانت نمیکنه و مرغ عشق نر  هم  همیشه مث یه بچه منتظر میشه که مرغ عشق ماده از لونه بیاد برون و دقایقی پیشش باشه

وقتی خوب دقت کردم به این فکر افتادم مرغ عشق نر بخاطر این آرومه چون هیچ مرغ عشق ماده ای اطرافش نیست به خودم میگم اگه یه مرغ عشق دیگه رو تو قفس بیارم اون وقت بازم مرغ عشق به عشقش وفادار می مونه یا از غفلت اون استفاده میکنه؟؟؟

 

 

 

 

ð         دلم هوای کامنتای میلاد و نویدکرده . دوتا عضو ثابت بلاگ باران و فراری طـــناز

ð         وقتی میام اینجا بنویسم کلی حرف دارم از نگفته ها ولی وقتی طـــناز رو باز میکنم بنویسم ،می بینم همه حرفام پریده

 

ð         بدجور تب خوندن کتاب گرفتم طوری که هر روز باید 300 صفحه کتاب رو بخونم باز خوبیش به اینه تندخونیم خوبه و گرنه...

 

ð         آقا اگه کسی نخواد دندون عقل دربیاره کی رو باید ببینه؟؟؟

 

ð         خدايا من در كلبه حقيرانه خود كسي را دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من چون تويي را دارم وتو چون خود نداري

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ::: ساعت 15:45
cloob.com_1
 

 

وقتي برای اولين بار  باهاش چت کردم جدي نگرفتمش اونقدر کار داشتم که به زور جواب سلامش رو دادم و نمي دونستم يه روز اونقدر ديوونش مي شم که نتونم فراموشش کنم.بعد از مدتها که دارم خودم رو گول مي زنم ،فراموشش کردم،مي بينم که احساسم هيچ تغييري نکرده

نمي دونم چه جادويي داشت که بعد از سه بار چت کردن بهش گفتم دوستت دارم و چه لحظه ي قشنگي بود و هنوز برام تداعي کننده ي تپش هاي قلبمه و قشنگترين لحظه اي که اونم در جواب بهم گفت دوستت دارم

و شکستم ..........روزي که گفت يه نفر ديگه هم تو قلبشه

فکر مي کردم چون خيلي زود بهش علاقه پيدا کردم ،زود هم فراموشش مي کنما

آه.......چقدر اشتباه مي کردم

زماني که از عشقش برام گفت ،يه عشقه يکطرفه ،از درو ن آب مي شدم اما در ظاهر راهنماييش مي کردم.بهش گفتم بره دوباره باهاش صحبت کنه وخدا مي دونه که چه رنجي رو تحمل کردم.براش سنگ صبور خوبي نبودم .منم احساس داشتم ،يه قلبي که برا اون وبه يادش مي تپيد...

در آخر عشقش رو به تمام محبت هاي من ترجيح داد و شايد از نظر او،اين بهترين جواب برا محبت هام بود .آره حاضر شد يه عشق واهي رو به من ارج بده ...

شايد هم نمي دونست که بند بند وجودم اسمه اونو صدا مي زنه

و گذشت...

ديگه حتي براش ارزش يه پيام هم ندارم.اشک هام هم بدجنس شدند ،دوست دارم اونقدر اشک بريزم که شايد باعث آروم شدنم بشه،خسته شدم از خنديدن بيهوده و تصنعي ،به همه گفتم فراموشش کردم ........دروغه،آره يه دروغ محض

مگه مي شه کسي که تک تک حروفش روي جلد زندگيم هجي شده رو فراموش کنم

«اي خدا

     تو رنج چشمامو مي بيني؟؟؟

پس چرا هيچ کاري نکردي ؟چرا؟

مگه چي ازت خواسته بودم،گفتم راحتم کن،اما نه با درد

فقط تو تسلاي دردي هستي که هيچ کس نمي تونه آرومش کنه

آتيشي که داره از درون مي سوزونه و واسه حفظ ظاهر

لبخند تلخي مي زنم که دردناکتر از صدشيون و گريه است»

 

 

TinyPic image

 

==> ابتدای آشنایی  از طریق این سایت بوده www.cloob.com   و به صورت پیام زنده بوده(نوعی چت) نمیدونم تا چه حد با این سایت آشنایی دارید ولی منم یعنی ..... یکی از اعضای فعال این سایت هستم و دوستان زیادی دارم از جمله سارای عزیزم که داستانش رو واسم فرستاد.

==> شاید یه مدت نت نیام ولی نبودنم دلیل بر چیز خاصی نیست نگران نباشید من همیشه خوبم(خوبه خودم رو تحویل بگیرم گاهی )

==> و من سرگذشتایی که واسم فرستاده میشه بدون هیچ تغییری تو بلاگ میذارم...

==> دلم نمیخواد بر اساس نوشته های من نسبت به هیچ جنسی بد بین بشید یا مثلن جبهه گیری بشه پس هر ارتباطی دو طرف به همون اندازه در اون سهم دارند چه اشتباه باشه چه صحیح

==> خداجونم اجازه بده همون بنده ای باشم که دیوونه وار تو رو می پرسته

 

==> ای کوروش ما کمر تو را بستیم آنگاه که تو خود نبودی و ندانی و آنگاه که هنوز پای بر دنیا ننهاده بود

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ::: ساعت 20:47