تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
یه داستان!!!
 
 
سلام به همگی

خوبید

خوش می گذره ها؟

چه خبر؟

چی؟ سلامتی من؟وا

من که میدونم دلتون تنگ شده...البته اینم میدونم عیدی منو کنار گذاشتید تا برگردم

خوب زود بهم بدید چون حالا برگشتم.........فقط طبق معمول سرماخوردم...

خوب خوش میگذره که؟ها

مثل همیشه نمیخوام زیاد شلوغ بازی در بیارم ...اصولن منو میشناسید دختر شلوغی نیستم دیگه

حالا شما زیاد جدی نگیرید این تیکه هرو...

اینم یه داستان:اینجوری نگام نکنید میدونم میدونید داستانه ولی گفتنش که ضرر نداره داره

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!

راستی یکی از بچه ها بدجور اسباب کشی کرده...از همین جا میگم این همه کمکت کردم ولی یه خسته نباشیدم نگفتیا ...هنوز کمرم درد میکنه ها

خوب روز خوش

خوب روزه همگی خوش...مخصوصن...........اِ باز گیر دادید منظورم این بود که مخصوصن هیچکس دیگه

مواظب خودتون باشید

فعلن

و

نمیگم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه ششم فروردین 1385 ::: ساعت 13:28