سلام
خوبید همگی؟...منم خوبم مرسی زیاد
از قالبم خسته شدم چراشم اینه تا میام دوخط می نویسم میشه کلی همه هم فکر می کنن من زیاد نوشتم
فکر می کنن من دختر پر حرفیم هیچکی که نمیدونه من اینقد کم حرفم که نگو...
راستی چندتا عکس قشنگ داداش حمیدم میل زده خیلی نازن امشب چندتاشو میذارم...گفته باشم تا اخرشو میخونیدا...

خوب چه خبرا؟
ها؟ آبجی محدثه رو نمی بینید خوش می گذره ؟ از خوندن پستا که راحت بودید ولی خیال کردید...
دلم براتون تنگ شده بود ولی چیکار کنم مثل سابق نمیتونم بیام نت به هزار و یک دلیل اصرار نکنید نمی گم چون نمی خوام خستتون کنم

چرا اینجوری نگام می کنید
آدم هنوز نگفته می ترسه چه برسه من که فرشته ای هستم واسه خودم
چیه حرف کم اوردین ها؟؟؟
من خودمم حرف کم اوردم چه برسه به شما
چقد برنامه ریزی کرده بودم که اینقد خسته تون کنم که تا چهارسال دیگه به بلاگم سر نزنید ولی تموم نقشه هام نقشه بر آب شد...

راستی داداش نوید
رفته بود کربلا به ما خبر نداد من که میدونم چرا...
داداش میلادم اپ کرده...و دیگه نازی هم خوبه ها...یکی از بچه ها تولدشه ولی چون محرمانه است من اسمشو نمیگم فقط تبریکَ رو می گم اخم نکنید نمی گم خب...

کافیه؟ نه هنوز...در ضمن...هیچی یادم رفت...آها تقصیر شماهاست اینجوری نگام کردید تموم حرفام یادم رفت به خدا...
ولی دلمم نمیخواد به همین آسونی بگم فعلن
نه!
مثل اینکه چاره ای ندارم...میدونم الان همتون دارین خواب هفت پادشاه رو می بینید و جایی برای اومدن آبجی تون تو خواب هم نذاشتید
خوب خوش بگذره ها......امیدوارم همتون حداقل یه کابوس ببینید
...

نزنید دیگه من که بدتون نمیخوام خوبه ها...
دوستتون دارم...مخصوصن
نمیگم اصرار نکنید اصلن...
اِ...میخواستم بگم مخصوصن....هیچکس
...من همه رو یه اندازه دوست دارم...به قول یه نفر این حرفی که زدم جای تامل داره ها...البته نمیدونم به قول کی بودا...
خوب فعلن!!!
مواظب خودتون باشید بخاطر من...مخصوصن
هیچکس...حرفمو پس می گیرم..........
فعلن!!!