تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
از خود گذستگي...عشق..به همراه دارد.
 
 
سلام

بابت کامنتا مرسی

فقط اومدم بگم بخیر گذشت قول قول زود به همه سر میزنم

مرسی

اینم نمیدونم خوندید یا نه ولی خودم خیلی خوشم میاد...

فعلن

دوستتون دارم میدونم میدونید

فدای شما...

از خود گذشتگی...
بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود

کامنتا رو دوسه روز دیگه باز می کنم...... بذارین سر بزنم خوب فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 ::: ساعت 22:49
فقط دعا!!!
 
 
سلام

نمیخواستم اپ کنم چون پست قبلی رو هنوز یه نفر کامنت نذاشته

گفته بودم خیلی ها  تا کامنت  نذارن اپ  نمی کنم

الانم اومدم نت بخوام دعا کنید برام

یکی از کسایی که می پرستیدمش برای یکی از اعضای خانواده اش اتفاقی افتاده .........خدا کنه زود مشکلش حل شه فقط اومدم دعا کنید که حالش خوب خوب شه چون منم همون اندازه که اون دلگیره دلگیرم خسته...!!!

من تا وقتی اون حالش خوب نشه نمیام اپ کنم !!!

و

فاطمه جون بخاطر این مدت بی خبری از تو منو ببخش ولی بدون منم نبودم نت

خوب شب همگی خوش دعا یادتون نره

فعلن !!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 ::: ساعت 21:54
نزنید بابا تولده ها
 

به اطلاع خوانندگان عزیز می رسانم تولد یک روز دیگر با توجه به استقبال شما و تبریکات فراوان تمدید میشود

                     ایندفعه هیچی نگم بهتره

قرار نشد بخندین..........

سلاااااااااام

بده من می خندونمتون هان؟

جدا از شوخی امروزم میشه گفت تولدمه ها چون امروز تو شناسنامه ۱۹ سالم تموم میشه ها

و

من هنوز به  کامنتای پستای قبل سر نزدم ...

خوب من برم دیگه ...فعلن

شب خوش

مواظب خودتون باشیدا باشه! آفرین بچه های خوب

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیست و دوم بهمن 1384 ::: ساعت 22:6
تولده ها
 

 

سلام

اینقده کیف میده به هیچکی خبر ندی و آپ کنی...

نخیرم ! قبول نیست چرا هیچکی نمی گه تولدم مبارک ؟

ها؟

حالا من جشنمو گرفتم شا نباید یه تولدت مبارک خشک و خالی هم بهم بگید؟

                    تولدم مبارک ! اره

 چون سن من اینقد رفته بالا نشد به تعداد سالایی که گذشته تا به اینجا برسم شمع بذارم

خودتون یه جوری تقسیم کنید این کیکو چون فردا هم من تولد دارمپس فردا هم اره...

هستی جونم تولدت مبارک میدونم دیر گفتم باید یکم بهمن می گفتم ولی ببخشم ابجی نبودم دوستت دارما

امروز برای همتون ارزو می کنم که به ارزو ها تون برسید نه اینکه من هر وقت بخوام یه چیزی رو ...

خوب روز خوش

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیست و یکم بهمن 1384 ::: ساعت 11:47
هیس
 

هیس

اِ..........چرا می زنید ؟ ها؟؟؟

اول سلام

جواب سلام رو بدید بعدن خوبید حالا؟

بخاطر این روزا ، روزا یی که آدمو وادار می کنه به خودش فکر کنه . نمیدونم باید تسلیت بگم یا...راستشو بگم من ،همیشه مخالف اینم که   تو روزه ها و مداحی ها همیشه از مظلومیت اما حسین صحبت می کنند من بیشتر دوست دارم از رشادتای ایشون بشنوم !!!

  

بدجور محتاج دعام

خوب؟ حالا اینکه من این مدت کجا بودم اولن امتحان داشتم نمیدونم چیکار کردم هر چی بوده شاهکاره نمره ها رو دیدم بد نبوده ولی خوب کسی که هیچ وقت خوب نمیخونه نباید توقع هم داشته باشه دومن اینکه بخاطر اینکه بدجور معتادِ نت شده بودم لازم بود یه مدت دور باشم ...سومن از الان که نشستم گردنم شروع بدرد گرفتن کرد... چهارمن این ترم رو مثلن باید بخونم...پنجمن پنجمیشو شما بگید؟ کلاسام بازم شروع شده بخاطر همین به خودم قول دادم کمتر بیام...تازه شم من میام فقط می نویسم دیگه تعداد پستایی که سر نزدم از دستم خارج شده

همین دیگه...هوس کردم کامنتا رو بردارم البته نه برای این پست شاید پستای دیگه آخه دلم میخواد بنویسم ولی نمیشه سر زد به تموم کسایی که خیلی خیلی دوسشون دارممیدونم درکم می کنید

خوب؟  خوب به جمالتون...

راستی من از قالب بلاگم زیاد خوشم نمیاد قرار بود سفارش قالب بدم مثلن ولی فعلن حوصله سفارش دادن رو ندارم...میدونین دوسش داشتم از وقتی اون شیطونی که کردم و تموم لینکا پاک شد یه جوری شده

مرسی این همه نگران شدید!!!!  راستی دخترخالم رفتی قاطی مرغو خروسا شد بخاطر همینه چندشبه نمیاد نت ...راستی داداش میلاد نبینم دیگه از زیر مدرسه رفتن شونه خالی کنیا...و یسنا جون کاش بلاگتو پاک نکرده بودیفریبا جون خوشحالم دوباره برگشتی و نرگس ابجی خودم اسباب کشیت مبارک

خوب رفتم دیگه بابا

فعلن

شب خوش

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 ::: ساعت 0:18