تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
تو نیستی....
 

سلام !

(اول میلاد آقا رو تبریک می گم  منم یه منتظرم یه منتظر که  نمی تونه از گناه دست برداره منتظره تا آقا بیادو اورو وادار کنه خوب بشه)

منو ببخشین ! زیاد زیاد، که این همه دیر اپ می کنم .البته اگه نبخشیدم زیاد مهم نیست، چون دلیلام قانع کننده است !  می دونم اون دوتا پست قبلی رو نمیشه ! اسمش گذاشت: پست چون ........ خوب راستش ، این چند روز مونده بودم بین دوراهی! که کدوم رشته رو انتخاب کنم، مدیریت یا مهندسی.  آخرشم مدیریت رو انتخاب کردم. از شنبه کلاسام شروع میشه

خب ! خوبید ؟ چه خبر ؟ خوش می گذره !

به من که هی ! تا حدودی خوش می گذره .چون فکر می کنم انتخاب درستو کردم !

خوب راستش  از شما می خوام کمکم کنید بگید از چی حرف بزنم که وبلاگم خوب بشه! جدی دیگه نمی دونم ،از چی حرف بزنم که کسل کننده نباشه! از این حالت دربیاد !

ا"مروز چند سالی میشه که تو رفتی از کنارمون، فقط خواستم برات بنویسم، که بدونی هنوز به یادتم. بدونی، هنوز مثل همون قدیما دوستت دارم. هنوز دارم به این فکر می کنم ،یه روز میام پیشت و تا ابد اونجا موندگار می شم. فقط اومدم بنو یسم، تا بدونی برام مهمی. فکر نکن! روزا رو گم کردم و  نمی دونم چند وقته حتی تو خوابم هم نیومدی! فکر نکن! چون کمتر میام دیدنت، فراموشت کردم. هر شب خودت خوب میدونی وقتی می خوام بخوابم یادتو زنده می کنم ، به این امید که تو رو خواب ببینم ....."

خوب این دفعه این پستم زیاد شد منو ببخشید!  زیاد راستی یادتون نره که بهم بگید از چی حرف بزنما خب ؟ مرسی و قول میدم از هر چی خواستید شما من بنویسم اونقدر که خسته شید و وبلاگ از این حالت دربیاد

می بینمتون !

و مرسی خسته نباشید می گم : به کسایی که پستو کامل خونده باشن

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ::: ساعت 14:39
بچگی...

 

سلام!

اولن ببخشید! من دیر آپ کردم ،چون اینجا نبودم .فکر کنم آپ بعدیم طولانی تر بشه ولی قول میدم خیلی زود اپ کردنمو مثل قبل نظم و ترتیبی بدم خو ب خوبید؟

یکی از بچه تو قسمت نظرات ، به من گفته: وبلاگ قبلی من بهتر بوده هر چند کسی نمی خونده !خوب من وقتی بلاگ باران همینی که الان می نویسم ساختم خیلی ذوق و شوق داشتم و روزی دو بارآپ می کردم دیدم اینجوری نمیشه خوب یه وبلاگ دیگه ساختتم اسمشو گذاشتم: تنهایی ! خوب ولی دیدم نمی رسم هر دوتاشو اپ کنم تنها نتیجه ای که اون موقع گرفتم اون که زودتر ساختم رو توش متن بذارم اون جدیده هم خاک بخوره چون دلم نمی خواست حذفش کنم ولی از الان می خوام اونجا هم بنویسم ،نمی دونم کیا اپ می کنم ولی اینو خوب می دونم که می خوام خیلی حرفای نگفته امو اونجا بذارم خوب اینم از این ! آها یه چیز دیگه خیلی ها گفتن اون بهتر از این یکیه ولی کو گوش شنوا؟

خوب چه خبر؟ خوش می گذره ؟ بایدم خوش بگذره چند روزی از دستم راحت بودید آره؟

الان که رفتم برای یکی از بچه ها نظر بدم ،دیدم دوستم ،هستی بهش نظر داده! می دونین هستی ،خیلی وقته از نت رفته بود البته چون  کار داشت رفته بود! خوب خیلی خوشحالم اومده!  از اینجا می خوام بهش بگم هستی گلم خیلی دوستت دارم

می دونید وقتی این عکسو می بینم احساس می کنم دوباره رفتم به اون مکان مقدس گفتم بذارم شاید شما هم خوشتون بیاد  پس بی بهانه بودن عکس روببخشید خوب؟ البته می دونم چون شما با بچه های خوبی هستید اینکا رو می کنید البته اگه نبخشیدم، هیچی نمیشه!

یه چیز دیگه می گم میرم می دونین از وقتی این سیستم تایید نظرات به بلاگفا اضافه شده دوست داشتم امتحان کنم چیکار کنم بچه ام دیگه ؟ خوب با اجازتون این دفعه بچگی منو تحمل کنین چون می خوام امتحان کنم در ضمن حقم ندارید زیاد به بچگی من بخندید خوب؟ مرسی

قرار شده زیاد من حرف نزنم خوب دیگه میرم می بینمتون ولی نمی دونم کی؟

قربون همگی تونم برم که میاید می خونید نظر میدید!

 

مسجد النبی

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیست و ششم شهریور 1384 ::: ساعت 9:5
یه سوال ...

 

سلام

اولن یه خیر خوب بهتون می خوام بگم که دیگه این دفعه از خوشحالی همه پست منو می خونید ! بگم؟ خوب  ! یه چند روز ی از دست ا پ کردن من راحتید بخاطر کارای ثبت نام از این جور کارا دیگه !

خوب حالا یه سوال می پرسم ،وقتم دارید تا اونروز فکر کنید جوابمو بدید ! البته نگید محدثه عجب ......... خوب بپرسم ؟ چشم! می خوام بدونم چه چیزی هست که تو این دنیای مجازی مثل یه آهن ربا ،شما رو جذب می کنه؟

می دونم الان می گید ،چرا خودت جواب نمی دی؟ من  برای اینکه شما دیگه هیچ بهونه ای برای از زیر سوال در رفتن نداشته باشید می گم که من تازه اومدم تو  این دنیا ( منظورم آخرت نیستا)ولی خیلی زود معتادش شدم تا حالا خیلی سعی کردم برم ولی نتونستم شاید یه دلیل عمده ای که می خوام برم یه شهر دور، دور از خانواده ا،ین باشه! می خوام از نت فرار کنم ،کمتر بیام. البته دلیل دیگه ای هم داره که اینو الان نمی گم!  

من خیلی وقته هست می خوام دو سه تا عکس بذارم اینجا! اما هیچ موضوعی براش ندارم .خوب !بدون موضوع دیگه ببخشید !البته فعلن یه دونه میذارم ! 

خوب ببینید من دختر خوبی شدم زیاد حرف نزدم . شما هم بچه های خوبی بشید به سوالم جواب بدید؟ !

خوب نمی گم پنج شنبه می بینمتون! چون ممکنه اپ نکنم ،فقط می گم می بینمتون !

قربونتونم برم !

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ::: ساعت 10:6
آزاد ... و شعر ...

 

اول می خوام از خواهر گلم نورا یه عذر خواهی کنم من وقتی اپ کردم گفتم یه نفر درست نوشته بخونید می فهمید چی می گم خوب نورا برام تو پست قبلی یه شعر از فریدون نوشته بود من کامل نخوندم نصفشو خوندم بعد رفتم اخرشو خوندم که نورای گلم نوشته بود خوب می خوام ازش معذرت بخوام میدونم هیچی جای عذر خواهی منو نمی گیره بخاطر همین اول نوشتم که همه بخونن دوباره هم اپ کردم بخاطر همین

سلام

خوبید  ؟  منم خوبم می دونید از شانس بد شما ها من چند روزه صبح زود بلند میشم   ولی خیلی خوشحالم میامو اراجیفو قالب می کنم به شماها  اصلنم نگران من نباشید چون هیچ احساس گناهی  هم نمی کنم اینقدر خوشحال میشم و حالا که حرف از خوشحالی شد بگم مرسی بخاطر نظرایی که میدید قربون همگی تون برم من

خوش می گذره به من اول صبحی نه ولی وقتی شب میام نظرای شما رو بخونم اره بابایه یکی پیدا نشد جایزه ما رو تحویل بگیره ؟ نه  اخه چرا اصلن خیلی هم دلتون بخواد یه مدت از نوشته های من در امون باشید ولی خودمونیما تو ۵۴ نفر که نظر دادن یه نفر درست گفت اونم ستاره صبح بودش شعر مال مشیری بود من  خیلی وقت هست دنبال شاعرش می گشتم خوب یه بیت دیگه هم هست نمی دونم مال کیه خوب این دفعه جایزه رو تعیین نمی  کنم شاید بیشتر جواب بدید موافقید؟ خوب بایدم موافق باشید

همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی              که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی

نمی دونم چرا ازین شعر خوشم میاد شاید چون یه روزی چنین اتفاقی برای منم افتاد هیچ وقت نفهمیدم چه جوری اون اتفاق افتاد البته حالا  خیلی وقت می شه اون اتفاق فراموش شده اما این شعر یادگار مونده اگه بقیشو برام پیدا کنید خیلی خوشحال می  شم

یه چیز دیگه هم بگم من راستش زیاد از شعر خوشم نمیاد من بچه ها. اکثرن می دونن  من معمولن شعرا رو نمی خونم مگه اینکه یه شعری بدجور خوشم بیاد بخونمش  ولی خوب بخاطر این وقتی می بینم تو وبلاگ تون شعره نظری نمی دم چون راستش هیچی از شعر نمی فهمم فقط می خونمشون که بگم خوندم  البته اگه دوست داشتید بیاید برام ترجمه کنید خیلی خوشحال میشم ولی بازم اگه از شعر خوشم اومد می گم خوشم اومد بفهمید من خوشم اومده برای رفع تکلیف ننوشتم خوب اینم از این

یه چیز دیگه ناراحت نشید من بعضی وقتا به وبلاگاتون که سر می زنم می گم هنوز نخوندم بعد میام می خونم راستش نمی خوام همون موقع دروغ بگم که مثلن خوندم چون ارزش نداره  بعد ممکنه بخوام نظرمو درباره متن بگم بند و اب می دم کلی می خندید ناراحتم می شید چرا دروغ دادم  ؟ خوب بخاطر همین همیشه راستشو می نویسم بعضی وقتا هم متنو می خونم اما همون موقع هیچی به ذهنم نمی رسه بخوام بنویسم یا شاید حواسم یه جای دیگه بوده به یه چیزی بهش مثلن مثل ادم فکر می کردم خلاصه نمی تونم نظرمو قاطع بگم

خسته شدید؟  چشم قرار بود دیگه نگم خسته شدید چون حالا اگه شده باشید اصلن به من ربطی ندارهچون من دو روز ه ننوشتم  بخاطر اینکه به داداشمم سر زدید خیلی خیلی مرسی

و

چی بگم؟  اها از دیروز تا حالا هر چی میرم تو سایت  دانشگاه ازاد باز نمیشه فکر کنم می خواد بذاره من اون صلواتا رو بدم بد باز بشه تا زیاد رو دوشم سنگینی نکنه وای اگه ازاد قبول شم چی میشه؟ چیز خاصی هم نمیشه بعد که قبول شدی دوستات می گن همه ازاد قبول میشن اگه نشمم می گم نخونده بودمروز امتحان مریض بودم حالا خوبه همون روز مریض بودما حرفم راست در میاد اما خدا کنه قبول شم

چشم درد گرفتید می خواستم فونتو یه خورده رنگشو روشن تر کنم اما ترسیدم دیگه نیاید از خیر مردم ازاری گذشتم

خوب می بینمتون پنج شنبه

قربونتونم برم من

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 ::: ساعت 10:33
عضو .... و جایزه .....

سلام

خوبید منم خوبم

خوش می گذره به من آره زیادم  بابا من یه شعر اینجا گذاشتم چون فقط خودم ازش خوشم میومد تازه شم لطف کردم گذاشتمبجای تشکر  می گید سیاسیه یا ........ بابا به خدا من از این حرفهای شما هیچی سر در نمیارم یعنی از سیاست هیچی نمی فهمم البته جدا زا شوخی می دونم معنی این شعر چی بود من فقط برای این گذاشتم  که دوست داشتم باشه و می دونم ایران خیلی پیشرفت کرده شاید یه عده خیلی کمی  به زن اینجوری نگاه کنند وگرنه حالا تو ایران زنا حق ازادی رو دارن  ووو

خوب از حرفهای من که این قسمت جدی نوشتم چیزی فهمیدید  خوب ماهم نفهمیدیم  زیاد خودتونو اذیت نکنید خوب  دیگه چیکار می کنید من که هنوز دارم همون صلواتارو می دم معلومم نیست رشتم اصلن بدرد بخوره یا نه ولی خوب بهتر از هیچیه

بچه ها خبر ندارید نتیجه آزادو کی می زنن ؟؟؟؟

خوب دیگه از چی حرف بزنم  اول صبحی بد جور زده به سرم که مردم        آ زاری کنما

 

 

راستی  یه سر به وبلاگ داداشم بزنید راستش رفته مسافرت منم می خوام

 تا وقتی برگشت سورپرایز بشه می دونین اون رفته تو یه سایت عضو شده مثلن در آمد اینترنتی  راستش خودم چندان به این جور چیزا علاقه ندارم ولی داداشم داره خوب الان احتیاج داره به زیر مجموعه  دوست دارم وقتی برگرده من  کارشو تموم کرده باشم وخوشحالش کنم چون آخرای شهریورم تولدش  اگه یه سر به وبلاگش بزنید  خیلی منو خوشحال می کنید قول میدم جای او هم بیام نظر بدم البته عضو همون سایتم بشیدا

خوب اینم از این  خسته که نشدید خودمونیما اینقدر گفتم خسته نشدید که فکر کنم اگه دوباره بخوام بگم ...............

  آها یه چیز دیگه من از دو تا یه بیتی خیلی خوشم میاد ولی راستش نه می دونم شاعرش کیه نه بقیه شعرشو می دونم  الان که می بینم همه تو وبلاگاشون حرف از جایزه می زنندمنم به این نتیجه رسیدم یه بیتشو الان میذارم بیت دوم برا پست بعدی

  ای ستاره ما سلاممان بهانه است             عشقمان دروغ جاودانه است

خوب حالا می رسیم سر جایزه برای اینکه بدونید راست می گم جایزه داره اگه بتونید شاعرشو حدس بزنید بقیه شعرو برام پیدا کنید جایزه رو می گیرید حالا جایزه چیه دو تا پست شما رو معاف می کنم که ........... رو بخونید(منظورم متنامه) خوب چطوره؟  موافقید پس من منتظرم باشه

خوب می بینمتون سه شنبه

قربون همگی تون برم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 ::: ساعت 10:9
زن ایرانی ..........

 

سلام

خوبید منم خوبم مرسی چه خبر خوش می گذره به منم  تا حدودی آره اولن باید تشکر کنم بخاطر نظرایی که دادید خودم می دونم نوشتم خیلی بد بود هیچ کس زیاد چیزی ازش نفهمید ا لبته غیر از خودم که این نوشته رو خلی دوست داشتم یه چیز دیگه باید ازدوستم تشکر کنم که برام لوگو ساخت  وهم ویرایش قالب برعهده

گرفت از اینجا بهش می گم مرسی لطف کرد

و مبعث پیامبرگرامی مبارک باد 

 راستی  این شعر خیلی دوست دارم دو سه سال پیش از یه وبلاگ بردا شتم دوست داشتم شما هم بخونید

 

زن ایرانی عشق می کارد کینه درو می کند

 

زن ایرانی عشق می کارد ...........

 

 

دیه اش نصف دیه توست

ومجازات زنایش با تو برابر

میتواند تنها یک همسر داشته باشد وتو مختار به داشتن چهار همسر هستی

برای ازدواجش-در هر سنی-اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی-

به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی

... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی

او می زاید و توبرای نوزادش نام انتخاب می کنی

او درد میکشد و تو نگرانی کودک دختر نبا شد

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی

( او مادر می شود و همه جا می پرسند : نام پدر؟

: و هر روز

او متولد می شود عاشق می شود مادر می شود پیر می شود و بعد می میرد

: و قرنها ست که او عشق می کارد و کینه درو می کند

: چرا که

در چین وشیارهای مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند

و در قدم های لرزانمرد سینه ای را به یاد او می آورد که تهی از دل بوده

و پیری مرد رفتن وفقط رفتن را در دل مرد زنده می کند

و این ها همه

کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد او

دوسه تا حرف یادم رفت بگم دوباره اومدم بگم اولیش اینه که دوستایی که لطف کردن به من لینک دادن یا پیشنهاد تبادل لینک دادن بخدا من راضیم بهشون لینک بدم و هیچ افتخاری هم بالاتر از این نیست که دوستایی جدید به لیستم اضافه بشه و من پز بدم که دوستایی خیلی خوبی بدست اوردم در اولین فرصت   .... نخندید به خدا همش یادم میره باید برم قسمت لینک دهی افزایش بدم  و هم راستش کامل بلد نیستم قراره دوستم یادم بده وقتی اونم میاد اصلن یادم میره که قرار بوده اون بشه استاد من  بشم شاگرد

خوب کسایی که موافق با تبادل لوگو هستن می تونن  تو قسمت نظرات  بنویسن موافقیم من خوشحال میشم جزء دوستام بشن

راستی یه چیز دیگه الان رفتم تله تکست نگاه کردم (744) قسمت جکا یه چیز جالب بود درباره خصوصیات زن و مرد که می تونن بهش  افتخار کنن من یادداشت کردم  برید نگاه کنید ضرر نمی کنید

خوب فعلن همین اها یه چیز دیگه نگید محدثه کی خوش نوشت  همش از مردم کش میره ها  وای به حالتون همچین فکری حتی به ذهنتون خطور می کنه حالا اگه چنین فکری هم کردید عیبی نداره اما دفعه آخرتون باشه ( راستش شعرایی که دوست دارم به خودم میگم حیفه نذارم)

و ایدی من هر کار می کنم باز نمیشه چند روزیه اینجوری شده البته دیروز بزور برای چند لحظه باز شد اونم یه ایدی دیگم  که من گفتم اگه ازینم خارج شم عمرن دیگه اون ایدی باز نمیشه گفتم بدونید اگه اف گذاشتید من نبودم ببخشید  هنوز نتونستم برم به ایدیم

 

قربونتون برم

می بینمتون

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه دهم شهریور 1384 ::: ساعت 16:54
نگاهت را ....

سلام

خوبید منم خوبم مرسی

چه خبر خوش می گذره ؟؟؟ به منم هی تا حدودی بخاطر دوستم هم مرسی  نمی دونم اگه محبتای شما نبود دعاهای شما شاید حالا حالا این آشفتگی های که داشت خوب نمی شد هر چند هنوز همون مشکلو داره ولی دلگرمی های شما اون وادار به زندگی دوست داشتن می کنه

بگذریم   راستی یه متن تهیه کردم تهیه که نه الان بسرم زد بزارمش خیلی وقت پیش سر زنگ زبان خارجه نوشتم   شاید چون فقط  ............. خوب

 نگاهت را دوست می دارم..........

 

نگاهت را دوست می دارم ............

سرمشق تمامی روزهایی است که بی تو گذشت

دیکته روزهایی است که نگاهت را از من دور می کردی

درس روزهاییست که  در یادت صبح را به شب می رساندم

تلقین روزهاییست که برای یک لحظه نگاهت را به من دادی

خاطره تمامی روزهاییست که نگاهیمان برای مدت کوتاهی در هم گره خورد

جریمه روزهاییت که نگاهم را از نگاهت دور می انداختم  از فیض نگاهت دور می ماندم

نگاهت رادوست می دارم سر فصل تمام درسهایم می باشد مهربانم

خسته كه نشدید چی؟ آره متن به این خوبی نوشتم می گید خسته شدید

گفتم بخاطر نظرایی که دادید مرسی ؟ اگه نگفتم حالا می گم

خوب می بینمتون  پنج شنبه میام   و   قربونتون برم

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه هشتم شهریور 1384 ::: ساعت 11:41
دفتر ....

 

سلام

خوبید منم خوب خوب خوب هستم

خیال کردید به همین راحتی می تونید از دست من خلاص شید  حالا من یه چیزی گفتم شما نباید زیاد حرفای منو جدی بگیرید  دست خودم نیست یهو دلم می گیره از همه چیز خسته می شم یه چیزی می نویسم

بازم مرسی  لطف کردید جدی می گما به خدا  خیلی خوشحالم می کنید که نظر تونو می گید 

می دونید  می خواستم از خیلی چیزا حرف بزنم اما میدونم تا شما منو درست درست نشناسید نمی تونم از این شاخه به اون شاخه بپرم شما رو گیج کنم بخاطر همین ........... نمی دونم

 می دونید امروز داشتم اتاقمو جمع جور می کردم چشمم به یه دفتر افتاد خنده ام در اومد اون موقع ها  که داشتیم کم کم بزرگ می شدیم(البته الان بچه شدما) هر کسی یه دفتری درست می کرد کلی سوال می ذاشت توش و میداد به بقیه که به سوالا جواب بدن مثلن عشق یعنی چی یا بازیگر مورد علاقتون چیه و چقدر اون لحظه ها دوست داشتنی بود حالا که اون دفتر بر می دارم می بینم چقدر فکرایی که داشتم فرق می کرده مثلن اون موقع ها به خیال خودم عاشق شده بودم یا هر سال از یکی مثلن خوشم میومده و حالا هیچ کسی رو نمی تونم دوست داشته باشه وضع قلبم خراب شده  نه!

امروز ظهر داشتم با دوستم چت می کردم خوب  براش یه داستان میل زده بودم اون مجبور شده بود تا آخر داستانه بخونه دم نزنه مثلن نگه بد بوده که من ناراحت نشم خوب بهش گفتم دوست داری درباره چی تو وبلاگ حرف بزنم اونم نه اینکه خودش سردرد گرفته بود پیشنهاد کرد داستانی که براش فرستاده بودم اینجا بذارم منم چون شما رو دوست دارمنمی خوام خدایی نکرده خسته بشید نمی ذارم 

خوب دیگه چه خبر

ـ بعد این همه حرف می گی چه خبر؟

خوب مگه چه عیبی داره  الان می پرسم راستی  خوش می گذره به من که هی  البته اگه مشکل دوستم یا بهتره بگم خواهرم چون به خدا اگه خواهر داشتم اندازه دوستم دوستش داشتم حل بشه هیچ غمی ندارم شاید سه شنبه که اومدم بگم چه مشکلی داره شاید زندگی تلخشو براتون بنویسم  نمی دونم ولی دعا کنید هر چی زودتر لا اقل یه رنگ از اون اسمون هفت رنگ خوشبختی رو ببینه

قربونتون برم 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه ششم شهریور 1384 ::: ساعت 15:47
خسته شدم

 

خیلی خسته ام خیلی

سلام

خوبید خوبم مرسی

راستش  از وبلاگم خسته شدم  می دونم متنام همش افتضاحه  من شما ها رو وادار می کنم که متنامو بخونید نظر بدید بازم بخاطر همه چیز منو ببخشید

به سرم زده ننویسم اما می دونم نمی تونم بازم یکشنبه میامو می نویسم

قربونتون برم

می بینمتون خیلی زود

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه سوم شهریور 1384 ::: ساعت 21:46
پیشنهاد میدم کامل نخونید تا سردرد نگیرید

 

سلام

خوبید خوبم مرسی            

برای من که خوش گذشت البته اگه ترس از وبا می ذاشت به خدا دیشب خواب دیدم تو شهرستانه ما هم وبا اومده  بابا من می ترسم اگه من مردم کی میخواد  هی نوشته هاشو تحویل شما بده ؟؟؟

یه چیز دیگه مسخره نکیندا   و  نخندید  بگم؟  من .... چی میگن  همون که بدون کنکوربوددانشگاهش قبول شدم تازه بخاطر همینم کلی  نذر کرده بودم که تا دهسال دیگه صلواتایی که باید بدم تموم نمیشه دیشب به مامانم می گم نمیشه نذر نادیده بگیرم میگه نه نمیشه

میدونید هنوز موندم برم این رشته  یانه البته ازادم مونده هنوز که جوابش بیاد  دوستام میگن تو که همین امسال پیشو تموم کردی لااقل یه سال تو خونه بمون درس بخون ولی من خودمو میشناسم نمی تونم خودمو گول بزنم می دونم من درس بخون نیستم اگه یه سالم بمونم خونه میشینم همه جور کتابی می خونم الا کتاب درسی

می خواستم از مشهد بگم بخدا اینقدر من سوتی اونجا اب دادم که تعریف نکنم بهتر ه چون نمی خوام زیاد بخندید  و مریض شید می گما

خودم تنهایی رفتم بودم حرم نشسته بودم یه گوشه ای داشتم زیارت امام رضا می خوندم که یه خانواده ای اومد پیشم نشست بعد چند دقیقه پسر بزرگه داد زد حاج اقا اومد ماهم نگاه کردیم ببینیم حاج اقا کیه دیدیم  که همون چی بهش می گن یه شیخ بود دیگه خلاصه نشستن من هی سرک می کشیدیم ببینم چه خبر ه که گفتن کاغذ بده من مونده بودم ببینم حاج اقا چه جوری می خواد فال بگیره می خواستم بپرم وسط بگم حاج اقا فال ما رو هم بگیر که شنیدم به همون پسره گفت بیاد پیش عروس خانوم بشینه  خلاصه کلی ضایع شدم البته خیلی برام جالب بود  تو این  زمونه ای که زرق برق مهمه اینجوری ازدواج کردن

یه چیز دیگه اینکه ما برای رفتن که می خواستیم بریم مشهد اصفهان موندیم تو پارک نشسته بودیم  یه فالگیره گفت خانوم فالتون بگیرم منم گفتم بگیر بابا از یه فال صد تومنی چهار پنج هزار تومن کاسب شد می دونید چرا وقتی فالمو گرفت یه چیز راست گفت اونم این بود که گفت تو هرکی بهت یه چیز بگه بدون اینکه توجه کنی جوابشو می دی پسر خالم بعد کلی دست انداختنم گفت حتمن یه ۵ دقیقه پشت درخت ایستاده بوده نگاه می کرده ببینم چی کار می کردی 

خوب از اینم بگذریم خیلی کارای دیگه که کلی خنده داره راستی یه پیشنهاد دارم هر کی می خواد کتاب بگیره بیاد از من بپرسه چون اونقدر کتاب گرفتم میدونم کدومش خوبه مشهدم که رفتم دقیقن ۱۵ تا کتاب گرفتم

خستتون کردم اره؟

ببخشید  سعی می کنم دیگه تکرار نکنم اما قول نمیدم

 کلی گشتم یه عکس خوب بذارم پیدا نمی کنم به خدا دیگه خسته شدم چهارساعته تو گوگل می گردم  البته مشکل از خودمم هست چون نوشته هام معلوم نیست چی به چیه

اینم سوغاتی   خودم جای شما کل شکلاتارو می خورم

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1384 ::: ساعت 9:58